آخرین نسخه مجله

تولدی دوباره و زندگی بدون او

سال 85 بود که تصمیم مهاجرت در ذهنم شکل گرفت . تو بخند، حتی اگر نمیخواهی من در کنارت باشم. خنده تو کافیست تا از آسمان ها صدایش به من برسد

28.02.2022
ادبیات
لینک کوتاه
https://izmirtimes.gersuz.com.tr/a/144C

ازمیرتایمز مقالات> تولدی دوباره و زندگی بدون او

همه اون 13 سال داشت از جلوی چشمم عبورمی کرد. باورم نمیشه ، با اینهمه تلاش ، الان در فرودگاه امام با چمدانی پر از خاطرات ایران دارم راهی ترکیه می شم. ترکیه ای که هیچ وقت جزو انتخاب های من نبود و الان تنها انتخاب من شده بود.

تاریخ: یکشنبه 11 اوت 2020 ساعت 8 شب

مسیر حرکت : آسیا به سمت اروپا


امروز زیباییم و شاد بودنم را مدیون بودنت هستم.

لباس سفید، چشمهای گیرا ،  صدای دلنشین ، مهربانی غیرقابل توصیف همه در وجودت تعبیه شده  و من چه خوشبخت هستم که منی با اینهمه مشکلات و نازیبایی وناخالصی ، انتخاب شده ام.

انتخابی که باید قدرش را بدانم و باید تلاش کنم که هیچ وقت دلگیرت نکنم ، هیچ وقت خودخواه نباشم ، هیچ وقت بی تفاوت نباشم و هیچ وقت بخاطر خواسته خودم ، تو را تحت فشار قرار دهم. امشب به خودم قول دادم ، صبور باشم..

خیلی صبور...  برای بودنت سالها هم که شده صبوری میکنم.  شاید  باورش سخت باشد اما هر چه تو دوری من صبورم و بخاطرت از تمام غرورم خواهم گذشت. امروز یادم رفت بخاطر اینکه ساعتی را بخاطر من گذاشتی تشکر کنم. امروز بعد از هفته ها اولین روز تعطیلی بود که ساعتی در کنارم بودی. یادت می آید؟ 

آخرین باری که روز یکشنبه دیده بودمت انتخابات شهرداری بود ، بیشتر از یکماه !. وای ساعت ها هم می دوند. من هفته ها، روزهای یکشنبه پراز تنهایی صبح را ظهر و عصر را شب می کردم..

اما امروز یکشنبه ای متفاوت بود.

ممنونم بخاطر بودنت

 

تاریخ: جمعه 12 مارس 2021 ساعت 7 بعدازظهر

مسیر حرکت : منطقه آسیایی قطار مارمارا


امروز از صبح که بیدار شدم همه چیز بوی متفاوتی میداد ، دیداری قبل از شروع سال 1400 شمسی ، دیداری که می خواست بهترین خاطرات را برایم رقم بزند. از روز قبلترش با هم برنامه ریزی داشتیم که راس ساعت 12 در مقر همیشگی همدیگه را ملاقات کرده و روزی سرشار از آرامش را رقم بزنیم. امروز تا دیدمت ، حال وهوایت متفاوت بود. مهربانتر و صبورتر از همیشه بودی. اینقدر مهربان که میخواستم هرلحظه در آغوشت کشم. اما مگر میشد این همه خواستن را نمایان کرد.

کاش می توانستم به تو بگویم: زن اگر دوستت داشته باشد، می‌تواند برای پاسخ به دعوت تو برای نوشیدن قهوه ، از پاریس به دمشق بیاید ولی اگر قلبش را به روی تو ببندد ، خسته تر از آن است که یک حبه قند با تو بخورد!

تو بخند

حتی اگر نمیخواهی من در کنارت باشم. خنده تو کافیست تا از آسمان ها صدایش به من برسد.

تو فقط شاد باش و بدان که یک نفر

عاشقانه دوستت دارم..  

 

تاریخ: جمعه 2 آپریل 2021

معادل 13 فروردین 1400


قرن 1400 شروع شد

امروز هم آخرین روز تعطیلات نوروز امسال بود و من هنوز صدایش را نشنیدم.

باورم نمی شود که قرار است نباشد. قرار است خودش را از من، منی که با تمام سلول های بدنم دوستش دارم بگیرد و یا شاید هم گرفته  و من هنوز باور ندارم.

بارها به من گوشزد کرده بود که می ترسم و بخاطر ترس هایم کاری را انجام می دهم که شاید دوست ندارد. بگذار اینجا در بین این همه انسان فریاد بزنم ، تا قبل از او از هیچ چیز نمی ترسیدم. چه شبها که با همه مشکلات سپری کردم اما نترسیدم و قوی و قوی تر شدم. اما امروز می گویم ...   میترسم .. می ترسم از اینکه نباشد.

کاش یک نفر پیدا می شد و میانجیگری می کرد... امروز هر طرف را نگاه می کردم حرف از دروغ سیزده بود و من بدنبال اینکه دروغی دلم را راضی کنم که نبودنش، دوریش، نداشتنش فقط یک دروغ سیزده است.

دروغ سیزده باشد یا نباشد، یک روز خواهد فهمید، هر آنچه را که باور نداشت.  

این را مطمئنم .....  

 

تاریخ: 31 اردیبهشت 1398

فرودگاه امام خمینی


سال 85 بود که تصمیم مهاجرت در ذهنم شکل گرفت.

چه کارها و مسیرهایی که طی نکردم. امتحان آیلتس ، ویزای کانادا ، جستجو در کوچه پس کوچه هایی ملبورن استرالیا و خاطره سازی در ونکووک کانادا.

همه اون 13 سال داشت از جلوی چشمم عبورمی کرد. باورم نمیشه ، با اینهمه تلاش ، الان در فرودگاه امام با چمدانی پر از خاطرات ایران دارم راهی ترکیه می شم. ترکیه ای که هیچ وقت جزو انتخاب های من نبود و الان تنها انتخاب من شده بود.

شاید ترکیه ، خواسته اولیه من نبود اما قطعا قدمی رو به جلو برای تیک زدن آرزوهایم خواهد بود. نمی دونم قراره چه مسیری برایم رقم بخورد ، اما این ایمان را دارم ، کسی که بارها شکست خورده اگر مسیر را پیدا کنه ، میتواند بارها و بارها به موفقیت برسد. ممکن است تو ، الان در مسیر 2 سال قبل من باشی ،  اگر هدف ، ایمـان و  خودباوری داری ، ترکیه بهشت است.

«تولد دوباره ات را تبریک می گویم»


نویسنده: هما   گردآوری مجله ازمیرتایمز