آخرین نسخه مجله

یک کم من را نوازش کن

چقدر دلم برای نگاهش دلتنگ شده بود عمیق به چشمهایش زل زدم ، عجیب حس عاشقانه ای.بزرگترین دارو که برای یک انسان وجود دارد، یک انسان دیگست

1.04.2022
ادبیات
لینک کوتاه
https://izmirtimes.gersuz.com.tr/a/8e76

ازمیرتایمز مقالات> یک کم من را نوازش کن

تاریخ: 9 خرداد 1400

منطقه آسیای استانبول


تا چشم بر هم زدن 2 ماه از سال 1400 هم گذشت و من هنوز در آرزوی دیدار تو میسوزم و چاره ای جز ساختن ندارم. شاید باور کردنی نباشد، با اینکه میدانم ، بودن و نبودنم برات فرقی نمی کند، اما هر بار که از پنجره اتاقم به بیرون نگاه می کنم، منتظرم که شاید تو رو به طور اتفاقی ببینم. چمدانی از خاطرات را هر شب مرور می کنم و حضورت را در کنارم احساس می کنم و با آرزوی تکرار آن شب رویایی جزیره، زیر نور ماه ، کنار دریای مرمره به خواب میروم.

الان غروب دل انگیز روز تعطیل و صدای موزیک همه فضای خانه را پر کرده و من کلمه به کلمه ی موزیک را به یاد تو فریاد میزنم....

🎶  تو که با همه بجز من مهربونی ، یک کمم من را نوازش کن تو که آرومه جونی، یک کم تو بغلت ، این تن خسته را خوابش کن تو اگه بخوای ، می تونی  🎶

“ امیرتتلو”

« بزرگترین دارو که برای یک انسان وجود دارد ،  یک انسان دیگست »

 

 

تاریخ: 15 تیرماه 1400

اسکله جزیره کنالی آدا - استانبول


ساعت 4 بعدازظهر، اسکله بستانجی ، من و انتظار دیدنت و قدم زدن طولانی در زیباترین جزیره عاشقانه استانبول. جزیره ای که جای جای اون برای من حس عشقبازی و بودن هات را  تداعی می کنه و در نبودن هات حاضرم سال ها با خاطراتت،  جای جای این جزیره زندگی کنم. توی حال و هوای خودم بودم  که با تیشرت قرمز، شلوارک سفید، کوله پشتی جزیره گردی جلوم ظاهر شد.

چقدر دلم برای نگاهش دلتنگ شده بود

عمیق به چشمهایش زل زدم ، عجیب حس عاشقانه را منتقل میکرد.

ناخوداگاه لبخند زدم  و  بی اختیار دستم را محکم گرفت و به سمت قایق حر کت کرد.

آغوش تو به غیر من ، به روی هیچ کی وا نکن ، من و از این دلخوشی ها ، آرامشم جدا نکن من برای با تو بودن ، پر عشق و خواهشم واسه بودن کنارت تو بگو به هر کجا پر میکشم  

( شادمهر عقیلی )

 

 

تاریخ: 3 مرداد ماه 1400

اتاق کارم توی استانبول


ساعت 2 ظهره و  دارم کارهای شرکت را انجام می دم اما بشدت دلم گرفته و دلم میخواد با کوچیکترین بهانه از شرکت بزنم بیرون و حال و هوایی عوض کنم.

صدای آهنگ همه اتاق را پر کرده بود و سعی کردم توی آهنگ غرق بشم تا گذر زمان را متوجه نشم.

🎶 تو را سلطان خود میدانمت تو را چون سایه می پندارمت هر چه تو دوری ، من صبورم 🎶

لعنت به این آهنگ های عاشقانه.

🎶  تو آمدی با هر نگاه مرا گرفتارم کنی این مرا روا نبود، از عشق بیزارم کنی به یاده تو من بیقرارم ای وای هنوز چشم انتظارم  🎶

بی اختیار گوشی موبایل را  برداشتم. استیکر گل را فرستادم و به واتساپ خیره شدم شاید عکس العملی دریافت کنم.

🎶 چی می شه رد بشی از کوچمون یک نگاهی کنی ابرو کمون  🎶

 

تاریخ:5 آذر ماه 1400

تولدی دوباره و زندگی بدون او ... 


روز پنجم آذر ماه، روزی که هر سال برای آمدنش خدا را شکر می کنم و خوشحالم که پا به این دنیای پر فراز و نشیب و پر از زیبایی گذاشته ام. امسال قرار بود در کافه ای که قبلا با هم نشانه کرده بودیم، تولدم را جشن بگیریم و آن روز  در کنار هم بدور از همه دغدغه ها باشیم ...

اما افسوس

امروز که روز تولدم است، کنارم نیستی و دیگر نمی خواهم باشی .....

میدانی چرا؟؟

خوب میدانی چرا و میدانی که من مثل همیشه سکوت خواهم کرد. اما اینبار با همیشه فرق می کند و مطمین باش یکروز خواهی فهمید که با من و خودت چه کردی...

هما یک کم من را نوازش کن

مواظب خودت باش و بدان که دوستت دارم تا بینهایت نه برای تو ، برای خودم


نویسنده: هما   گردآوری مجله ازمیرتایمز