آخرین نسخه مجله

و اما عشق

در اصل یکی از مخرب ترین باور های من در گذشته این بود که عشق یعنی پیدا کردن فرد مناسب ، اما در حقیقت عشق یعنی تبدیل شدن به یک فرد مناسب

30.01.2022
ادبیات
لینک کوتاه
https://izmirtimes.gersuz.com.tr/a/1953

ازمیرتایمز مقالات> و اما عشق

من یک آشغال خور نیستم

و اما عشق

واژه ای که دنیا را بهم ریخته است 


در اصل یکی از مخرب ترین باور های من در گذشته این بود که عشق یعنی پیدا کردن فرد مناسب ، اما در حقیقت عشق یعنی تبدیل شدن به یک فرد مناسب  

و چون اکثر ما تنبل هستیم و هیچگاه سعی نمیکنیم به یک فرد مناسب تبدیل شویم ، در دنیای بیرون به دنبال فرد مناسب میگردیم ، یعنی عاشق میشویم و نمیدانیم که : عشق ، همانا شفقت داشتن است ، روح ها با درد ، متحد و یگانه می شوند، عشقی که در فصل و موسم نامساعد زودتر یا دیرتر از زمان مناسب ، و بیرون از قاعده و قرار این دنیا به بار آید و خوشامد نشنیده است ، باید با قوانین سخت تر از الماس پنجه در پنجه بیفکند، هر چه قوانین جهان میان اینگونه عاشقان بیشتر مانع ایجاد کند ، بی تابی آنها برای رسیدن به یکدیگر بیشتر می شود و شادی شیرین عشقشان تلخ تر می شود و اندوهشان از اینکه نمیتوانند همدیگر را آشکارا و آزادانه دوست بدارند افزونتر میشود ، بر اعماق قلبشان شفقت میورزد و این شفقت مشترک به عشقشان آب و دانه میدهد ، و از شادیشان رنج میبرند و از رنجشان شاد میشوند و بدینسان آشیانه عشقشان را در فضایی بیرون از این جهان برپا میدارند و نیروی این عشق در به در ، بر دلشان اشراقی از جهان دیگر میتاباند که در انجا قانونی جز ازادی عشق وجود ندارد ، .

مگر نه این ست که کوه را فرهاد کند ولی شیرین را خسرو برد ؟ یعنی فرهاد عاشق شیرین نبود یا شیرین عاشق فرهاد نبود  ،هر چه که بود این خسرو بود که برای شیرین یک فرد مناسب شد نه فرهاد ، و این عشق بهانه ای بود برای اینکه خستگی کندن کوه از تن فرهاد بیروند رود ؟ 

پس ایراد کار کجاست ؟

این انسانها چه حرفهایی میزنند ، ما گربه ها نمیتوانیم درک کنیم ، ولی تنها چیزی که یادم ست ، وقتی که ماری ، من را در آغوش خود میگرفت و میگفت :عاشقت هستم ، من عشق را تنها در خانه کوچک خودم در آن قصر لاکچری و ظرف غذایم میدیدم ، هر وقت ماری به من کنسروهای خوشمزه با طعم گوشت تازه را میداد من تصور میکردم که کل معنی عشق در این عمل او خلاصه میشود ، اه ماری ، الان شاید  کمی از ان جمله زیبای تو را درک میکنم که با دستانت نوازشم میکردی و میگفتی عاشقت هستم  و ای کاش میدانستم بدون من چه حالی داری ، شاید اشتباه از من بود که من عاشق تو نشدم و عاشق گربه سیاه خیابانی (بلک) شدم ، آری این عشق نابجا و اشتباه بود که من الان زیر باران با پای شکسته و دم بریده  ،ای دم زیبای من کجایی؟؟؟ ، کنار سطل آشغال در حال جان کندن هستم ، و خبری از بلک نیست ، بلک با گربه های خیابانی بهتر خوشگذرانی میکند نه با من گربه خانگی و لوس ...

مگر غیر از این ست که ادم ها میگویند ، عشق هر چه را دوست دارد به شکل خود در می اورد ؟ یا تو عاشق من نبودی یا من واقعا عاشق بلک ، گربه خیابانی بودم ،

ای کاش این شب بارانی یکبار دیگر به من فرصت زندگی در آن خانه را میداد ، چه چیزی قشنگ تر از این هست که روی درخت زیبای خودم کنار پنجره لم دهم و به بیرون نگاه کنم و هر گربه خیابانی که از پشت پنجره به من نگاه میکند من به معنی یک خیر محکم ، سرم را تکان دهم و بگویم من یک آشغال خور نیستم

قسمت هایی از کتاب من یک آشغال خور نیستم


نویسنده : دکتر مسیح رضوانی    گردآوری مجله ازمیر تایمز