آخرین نسخه مجله

هرسفر ندایی درونست

سفر عمر ، ضروری ترین چیزها . این بار تغییری ایجاد می‌کنید و کتاب‌ها و لباس‌های متفاوتی را برای سفر زمستانی‌تان انتخاب می‌کنید

20.03.2022
ادبیات
لینک کوتاه
https://izmirtimes.gersuz.com.tr/a/25D6

ازمیرتایمز مقالات> هرسفر ندایی درونست

Her yolculuk bir çağrıdır

نویسنده:  Feridun Andaç

هرسفرندایی درونست


وقت رفتن است. در جاده ها و رویاها شیرجه بزنید. باید از ندای کلمات و بازتابهای درونتان اطاعت کنید.

شما در حال خروج از آب و هوای تابستانی درونتان هستید. گویی به کشور دیگری می روید ، به یک سرزمین کاملاً متفاوت... آماده سازی قبل از رسیدن روز سفر شروع می شود. آنچه با خود خواهید برد ؛ کتاب ، دفترچه یادداشت ، خودکار… سپس لباس ، دوربین…

ضروری ترین چیزها. چیزهایی که اگر نباشد نمیشود. این بار تغییری ایجاد می‌کنید و کتاب‌ها و لباس‌های متفاوتی را برای سفر زمستانی‌تان انتخاب می‌کنید:

روبرتو بولانیو، هاروکی موراکامی از جمله این همراهان هستند... دفترهایی را باز می‌کنید که هرگز در آنها چیزی ننوشته اید. قبل از رسیدن به فرودگاه شروع به نوشتن می کنید. صفحه اول را با سعدی آغاز میکنید وزینت می‌دهد:

آن شب که تو در کنار مایی روزست

و آن روز که با تو می‌رود نوروزست

“Yanımda bulunduğun geceler benim için gündüzdür. Seninle geçen her günüm nevruzdur. Emret, mum sönsün, ay batsın. Benim gündüzüm seni yanımda gördüğüm gecedir.”

-- Sâdi --

 

در حالی که نقطه آخرین سطرخوانده هایتان را میگذارید، تمامی افکار خود را که از آنجا منعکس شده است به صفحات ابتدایی دفترچه یادداشت خود منتقل میکنید.

عجیب است، بله؛ شما از روزها پیش شروع به خواندن نیکلای واسیلیویچ گوگول کردید. هنگام خواندن جان های مرده " Dead Souls " برای نوشتن یک مقاله جدید. به کتابی درباره میشل دو مونتنی برخورد کردید: «چگونه زندگی کنیم، یا زندگی مونتنی در یک سوال.

هنگام که از شهر کودکیت دور می شدی این دو نویسنده همراهت بودند. آنها نیز به آن شهر معنایی داده بودند. علاوه بر این، آن دو شما را در درک روحی خروج از آن عرصه و ایجاد اولین قدمها برای پیدا کردن فلسفه ی زندگی خود راهنمایی کردند.

اکنون، سال ها بعد ، در راه بازگشت به بهشت ​​دوران کودکی ، قرار است با آنها سفر کنید.

برای یک لحظه این به ذهن می رسد. قدم زدن در شهر با مونتنی و گوگول... با خروج از سطر هایی که نوشتین و گشت و گذار و پرسه زدن میان سطرها و جمع آوری افکار، رویاها ، کلمات... برای تنظیم یک متن گفتگوی سه جانبه... برای یافتن پاسخ سوالاتی که در حین قدم زدن در شهری ، که برای اولین بار به آنجا آمده بودند ، برای یافتن پاسخ افکار خود ، برای انتقال مشاهدات خود ... برای توصیف تغییر چهل ساله شهر ...

این یک سفر رهایی برای شما خواهد بود. عمدا منتظر آخرین روزهای سال بودی... و البته بارش برف...

این طوفان برف است، بله... زمستان است. جاده ها از برف بسته بود…

و بیش از همه چیز به پرنده ها فکر می کنی. پرندگانی که نمی توانند شاخه ، برگ یا مکانی خلوت برای نشستن پیدا کنند... دانه هایشان اکنون زیر برف است. آب‌ ناودان ها یخ زده .

بخاری که از تنور حمام ها بیرون می آید باید ندای تو و کوه باشد. حتی اگر طوفان یخ شکن دم در باشد، می توانید لذت آبی گرمی را که در این فصل بدن شما را احاطه می کند بهتر درک کنید. پرتو نوری که از گنبد بنای سنگی حمام به سمت سکوی مرمر می‌افتد، زمزمه ی آب به در دوردست... و برف سنگین بیرون... می‌دانی ، همه ی اینها تو راهمراهی می کنند. رودخانه پایان ناپذیر احساس شهر، توقف و جریان همیشگی زمان است. زمان تمام نشدنی و زمانی دورگه که گیر افتاده است در جایی...

و به کوه خواهی رسید... به دو هزار متر بالای صفر می رسید! برای یک لحظه این به نظر شما گیج کننده است. یعنی دوران کودکی تو در بلندی بالای دریا گذشت... و با قطار بود که به دریا رسیدی... برای رسیدن به حیدرپاشا جاده ای طولانی و باریک بود ، در امتداد راه آهنی که از کوه تا دشت می گذرد...

بازگشت ناپذیری .... گفته بودی

نوشته هایت را برگ به برگ در طشتی پر از سفیدکننده نگه داشتی... دلت می خواست کلمات ، عواطف همچون جوهری در آب جلوی چشمانت جاری شود.

و این دو شاعر بودند که به یاران خود اضافه کردی. هر از چند گاهی می آمدند و با آیاتشان از تو احوال پرسی می کردند:

امشب می توانم غمگین ترین شعر را بنویسم ، من او را دوست داشتم ، او هم مرا دوست داشت ، یک مدت (Pablo Neruda)

دویدم و تا مرز آمدم. دیگر فراتر از اینجا ، سکوت ، زمان (Melih Cevdet Anday)

آرزوی رسیدن به کوه ، این سرعت زمان ، همانند ندای پرنده ای بر صورتم می درخشد. می دانم که سفر بهانه این است... من در حال رفتن به آب و هوای برفی هستم... در حال افتادن در جاده های آن جغرافیای کهن...

گردآوری مجله ازمیرتایمز     ترجمه: س.حمید رابط  

نویسنده:  Feridun Andaç

edebiyathaber.net