آخرین نسخه مجله

بن بست معنا

آیا هرگز در چشمان جانداری گرسنه در گوشه ی خیابان نگاه کردید؟ معنا در هر فردی خصلت یگانه آن فرد را دارد

پربازدیدترین ها

16.07.2022
سلامتی
لینک کوتاه
https://izmirtimes.gersuz.com.tr/a/ccde

ازمیرتایمز مقالات> بن بست معنا

بن بست معنی انسان ها امروز بیشتر از گذشته زندگی شان تهی و بی معنا و برباد رفته شده است

آیا هرگز در چشمان جانداری گرسنه در گوشه ی خیابان نگاه کردی؟

بن بست معنا


به درختان و گل های پژمرده از گرما و نیازمند به قطره ای آب و مشتی کود ،آیا واقعا نگاه کردی؟ آن ها را آبیاری کردی به موقع کود دادی تا بتوانی به زیبایی و شکوفا شدن گل ها و برگ هایش با لذت نگاه کنی و متوجه شوی که تو با دستان خودت به زیبایی مجدد آنها معنا دادی؟

معنا در هر فردی خصلتی یگانه آن فرد را دارد

 

انسان ها امروز بیشتر از گذشته زندگی شان تهی و بی معنا و برباد رفته شده است 

 

باید بسیار بیاندیشم تا متوجه سخنان مشاورم بشوم ، به این نتیجه رسیدم که باید از میان امکانات موجود در زندگیم ، انتخابی بعمل آورم و به آن انتخاب معنا دهم ،آن را دقیق تر و بهتر ببینم و بررسی کنم.

نگاهی متفاوت نه نگاهی بدبینانه و یا سرسری ،شخص بدبین مانند کسی ست که هر روز را با اندوه به تقویم زندگی ش نگاه میکند و برگی از آن میکند و می اندازد در سطل زباله.

اما اگر میشد زندگی را با نگاهی فعالانه نگریست مانند کسی خواهی بود که به تقویم نگاه میکنی و آن برگه را میکنی ولی اینبار برای آنکه کارهای روزانه ت را در آن یادداشت کنی و بدانی که فرصت انجام چه کارهایی را خواهی داشت.

 

به قول نیچه: اگر برای زندگی چرایی نداشته باشی،تقریبا با هر آنچه «چگونگی» بر سر راهت بیاید ،خواهی ساخت.

مثلا فرانکل با یاد و وصال به خانواده ش و نوشتن دوباره کتابش برای خود معنا ساخته بود.

هر چند بعد از آزادی متوجه شد که کل خانواده ش را از دست داده و تنها دلخوشیش بازنویسی کتابش بود. ولی یادآوری خاطرات خوش همسر و خانواده ش ،شمعی در وجودش را افروخته نگه می داشت تا زندگی را دوباره با بزرگی بسازد.معنادرمانی یا لوگوتراپی اراده شخص معطوف به معنا یا معناجویی را بنیان زندگی انسان میشمارد.

شوپنهاور نیز میگوید: انسان همواره بین دو قطب متضاد بی حوصلگی و هیجان در کشمکش و نوسان هست …همان پاندول ساعت دیواری که منهم در آن گیر افتاده بودم.

بن بست معنی وقتی بعد از یک سوگ جان فرسا در زندگیم

وقتی بعد از یک سوگ جان فرسا در زندگیم بعد از دو سال سرگردانی و بی تعلقی که نمیدانستم که هستم و چه میخواهم نزد مشاور روانشناس رفتم. مشاور رویکرد لوگوتراپی داشت،یعنی از طریق معنا درمانی مراجعین ش را درمان میکرد و سعی میکرد به من بفهماند که باید برای زندگیم معنایی دست و پا کنم ولی من معنای حرف او را نمیفهمیدم. آن زمان بعد از فوت پدر ،مادر را نیز از دست داده بودم،به شدت درمانده شده بودم و فکر میکردم به هیچ کسی در این دنیا تعلق ندارم با این که خانواده و فرزندان خودم را داشتم. شده بودم مانند آونگ ساعت دیواری معلق بین فراز و فرود ،گاهی شاد گاهی غمگین. ساعت ها وقت مشاوره میگرفتم باز هم معنایی برای زندگی و تعلق به این زندگی نداشتم.

اصلا معنا درمانی در این دنیای بهم ریخته،تکراری و بی معنا چیست؟

مشاورم داستان دکتر ویکتور فرانکل و خاطرات اردوگاه کار اجباری ش را برایم تعریف میکرد،پزشکی که با آن همه تحصیلات و تخصص و تجربه در اردوگاه اسیر بود و از خانواده ش بی اطلاع. به قول فرانکل انسان تا آنجا نزول کرده بود که بخاطر یک کاسه سوپ باید 24 ساعت شبانه روز کار میکرد و برای گرفتن آن کاسه سوپ تعظیم میکرد و قدردانی که کاسه ای سوپ آبکی به او داده اند. من که نمی توانستم درک کنم چگونه در چنین وضعیتی می توان معنا ساخت…در وضعیتی که حتی مرگت هم به دست خودت نیست چه رسد به زندگی. ولی فرانکل در این وضعیت گیر افتاده بود و به قول خودش در این رنج به امید دیدار همسر و خانواده اش زندگی میکرد و تلاش میکرد. کتابی نوشته بود که آن را سوزانده بودند و او مدام در پی آن بود که تکه های کاغذ را جمع آوری کند و آنچه به یادش مانده را در آنها بنویسد و در آستر کت پاره ش نگه داری کند تا روز آزادی که بتواند دوباره کتابش را چاپ کند. اما من همچنان اندر خم کوچه ای بنام معنا مانده بودم،زیرا که هیچ چیز برایم معنایی در زندگی نداشت.

بن بست معنی آیا هرگز در چشمان جانداری گرسنه در گوشه ی خیابان نگاه کردی؟

مشاورم میگفت: معنا چیزی ست که باید کشف کنی نه ابداع ش کنی ، معنا واقعیت خاص خودش را دارد که موجود هست اما تو متوجه ش نیستی.مانند تصویریست که باید آن را ببینی تا با تخیل و خیالبافی بدستش بیاوری.

آیا هرگز در چشمان جانداری گرسنه در گوشه ی خیابان نگاه کردی؟

چشمان زیبا و منتظر یک گربه ی خیابانی که گرسنه است؟

نگاه زیبا و محتاج او در چشمان تو هزاران معنا و هدف پدید می آورد. عصرها که به خانه برمیگردی به باغچه حیاط ورودی خانه نگاه کردی؟ به درختان و گل های پژمرده از گرما و نیازمند به قطره ای آب و مشتی کود ،آیا واقعا نگاه کردی؟ آن ها را آبیاری کردی به موقع کود دادی تا بتوانی به زیبایی و شکوفا شدن گل ها و برگ هایش با لذت نگاه کنی و متوجه شوی که تو با دستان خودت به زیبایی مجدد آنها معنا دادی؟ آینها همه همان معناهای کوچک زندگی ست که فقط کافی ست آن را در اطرافت کشف کنی. دست از بی توجهی و بی حوصلگی برداری و منتظر دیگری نباشی تا باغچه را آب دهد یا به آن گربه گرسنه غذا دهد.

معنا در هر فردی خصلتی یگانه آن فرد را دارد

انسان ها امروز بیشتر از گذشته زندگی شان تهی و بی معنا و برباد رفته شده است ،مانند دلتنگی های عصر جمعه ،وقتی بی حال و بیحوصله بدون حضور کسی دلتنگ در خانه نشسته ای ،دقیقا آن لحظه ،لحظه ای ست که با یک نگاه دقیق به اطرافت باید معنایی زیبا و سرگرم کننده برای خودت کشف کنی.

 

لینک های مرتبط


نویسنده: شهرزاد قصه نویس     گردآوری مجله ازمیرتایمز